physicist

فیزیک به روایت تصویر

 

من و تو هر دو فراموشکاریم .... تو "خطایم" را و من "عطایت" را ......

بی تاب محرمیم ...

         مَحرم بدان ....

                   و

                           مُحرم نما ....

                                                                 حسین (ع) ...

 

وتا هنوز تشنگی بهانه است ...

آب بی صدا ترین ترانه است ...

 

     عـــــــــــــــــشــــــــق (ع)   

 پ.ن ۱ : هیچ کس نفهمید که او تنهاییش را فریاد میزند..... قل هو الله احد .... 

پ.ن ۲ : حضرت عشق است مولانا حسین ابن علی (ع) 

پ.ن ۳ : وااااااای که دلم تنگ برای محـــــــــــــــــــــــــــــرم.برای ذکر شور حســـــــــــــــــین حسین ....    

پ.ن.۴ : آخر حسین ماتم تو می کشد مرا                                     این غصه ی محرم تو می کشد مرا 

 وقتی هوای شهر نفس گیر میشود
با روضه ی حسین نفس تازه میکنم
       

 

شنبه بیست و ششم شهریور 1390| 11:13 |قاصدک | |

i will come back

 

 

سه شنبه دهم مرداد 1391| 0:0 |قاصدک |

 

نامرئی شدن در بُعد چهارم

 

نگاهی اجمالی به کتاب مرد نامرئی،

                             نوشته ی اِچ جی و ِلز

 

 


نامرئی شدن در بُعد چهارم

رمان کلاسیک مرد نامرئی، نوشته ی اِچ جی و ِلز در سال 1897 با داستان عجیبی آغاز می شود:

در یک روز سرد زمستانی غریبه لی با لباس هایی عجیب از درون تاریکی بیرون آمد. صورتش کاملا پوشیده شده است. عینک آبی تیره ای به چشم داشته و باندهای سفید رنگ کل صورتش را پوشانده اند. در ابتدا روستاییان با تصور اینکه تصادف وحشتناکی را پشت سر گذاشته،نسبت به او احساس ترحم می کنند. اما با گذشت زمان اتفاقات عجیبی در روستا به وقوع می پیوندد. یک روز زمانی که زن صاحب خانه وارد اتاق خالی او می شود،در کمال تعجب می بیند که لباس های او به اطراف حرکت میکنندو کلاه در اتاق به این طرف و ان طرف رفته،رخت خواب به هوا بلند شده، صندلی ها حرکت کرده و آن طور که زن صاحب خانه با وحشت تعریف می کند : لوازم خانه دیوانه شده بودند!

به زودی شایعاتی در مورد این اتفاقات غیر معمول در دهکده شنیده میشود. بالاخره،گروهی از روستاییان جمع شده و با این غریبه ی مرموز روبرو می شود. در کمال شگفتی او آهسته شروع به باز کردن باندهای صورت خود می کند. افراد مبهوت می شوند. بدون باندها مرد غریبه صورت نداشت. در حقیقت او نامرئی است. روستاییان نعره زده و شهر دچار آشوب می شود. آنها سعی می کنند مرد نامرئی را دستگیر کنند، اما او به راحتی از دست آنها می گریزد.

 اوپس از ارتکاب جرم پیش پا افتاده،تصمیم می گیرد نزد یکی از آشنایان قدیمی رفته و داستان جالب خود را برای او تعریف کند. نام واقعی او آقای گریفین،از کالج دانشگاه است. او حین آموزش علم پزشکی در دانشگاه اتفاقا به روشی بر می خورد که به کمک آن می توان ویژگی های انعکاسی و انکساری گوشت بدن را تغییر داد. راز نهفته او استفاده از بُعد چهارم است. او به دکتر کمپ می گوید : من موفق به یافتن یک اصل کلی شده ام...یک فرمول یا عبارت هندسی مربوط به بُعد چهارم .

درست همانند دیگر رمان های برجسته علمی-تخیلی، در بسیاری از داستانهای اچ جی ولز، ریشه ی علمی دارد. اگر کسی بتواند به درون این بُعد فضایی چهارم(یا چیزی که امروزه به احتساب زمان به عنوان بُعد چهارم،بُعد پنجم نامیده می شود) وارد شود، واقعا می تواند نا مرئی شود.

پ.ن۱: خدا یااااا ینی میشه .....!!!                           

 

یکشنبه هشتم مرداد 1391| 15:9 |قاصدک | |

مجله نشنال جغرافی این هفته با ارائه تصاویری زیبا، میدان مغناطیسی طوفان خورشیدی، زمستان مریخی و نیمه پنهان ماه در تلاقی با سیاره مشتری به معرفی بهترین تصاویر نجومی پرداخته است.

برداشت دوگانه

به گزارش خبرگزاری مهر،‌ این تصویر روان پریشانه از خورشید توسط رصدخانه دینامیک خورشیدی ناسا با ترکیب دو عکس در روز 12 ژوئیه گرفته شده است.

این تصویر با روی هم قرار دادن یک تصویر ماواری بنفش شدید از جرقه های خورشید در مگنتوگرام نشان دهنده میدانهای مغناطیسی است. دانشمندان تصویر ترکیبی از یک منطقه فعال پیش از طوفان شدید خورشیدی گرفته اند.

براساس اعلام ناسا، چنین تصاویر ترکیبی می تواند به دانشمندان کمک کند که ماهیت و علل این طوفانها را بیشتر درک کنند.

روز سبز ...

 پ.ن ۱: من به این شفق قطبی مشکوکم!!! همه چی زیر سر هارپ ... HAARP


ادامــﮧ مطلب
سه شنبه سوم مرداد 1391| 12:35 |قاصدک | |

پهن شد سفره ي احسان، همه را بخشيدي

باز با لطف فروان همه را بخشيدي

ابر وقتي كه ببارد همه جا مي بارد

رحمتت ريخت و يكسان همه را بخشيدي

گفته بودند به ما سخت نميگيري تو

همه ديديم چه آسان همه را بخشيدي

يك نفر توبه كند با همه خو ميگيري

يك نفر گشت پشيمان همه را بخشيدي

اين گنهكاري امروز مرا نيز ببخش

تو كه ايام قديم ، آن همه را بخشيدي

حيف از ماه تو كه خرج گناهان بشود

تو همان نيمه ي شعبان همه را بخشيدي

داشت كارم گره ميخورد ولي تا گفتم:

" جان آقاي خراسان " همه را بخشيدي

بي سبب نيست شب جمعه شب رحمت شد

مادري گفت "حسين جان " همه را بخشيدي

 

پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391| 21:24 |قاصدک | |

برای خواندن مطلب روی عکس کلیک کنید.

 


پ.ن۱: من برده ی کسی نیستم ....من دانش آموز شما هستم نه برده ی شما......

 احترام میگذارم اگر وتنها اگر احترام ببینم.

امیرالمومنین علی (ع) : حتی اگر فرمانروا هم بودی به احترام پدر و استادت از جا برخیز.

چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391| 12:5 |قاصدک | |

 

امشب واژه های بارانیم را بر سر کدامین بازار برم که تو خریدار آن باشی .....

آقا جان تولدتان مبارک ....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

پ.ن۱ : این جشن ها برای من آقا نمیشود آخه عادت به روضه کرده دلم ....

چهارشنبه چهاردهم تیر 1391| 20:45 |قاصدک | |


[-Design-]